به نام خدا
سلام...
امروز یکم دست پر اومدم...
یعنی یه عالمه عکس گذاشتم ...
اما همچنان در کمبود مطلب به سر می برم...
یعنی هر چی مطلب گیر میارم، همه می دونن... خب چه فایده ای داره که مطلبی که همه می دونن...
مجله ها هم که همه مث هم می نویسن.
نمی دونم مطلب غیر تکراری از کجا بیارم.....ولی یه مصاحبه باز هم از مجله ی خورشید نیمروز گذاشتم که امیدوارم این دیگه تکراری نباشه.
ولی ازتون خواهش می کنم واسه پربارو پرمخاطب شدن وبلاگ به من کمک کنید...
ویه خواهش دیگه: هر کی آپلود فیلم بلده،لطف می کنه به من میل بزنه و طریقه و سایتشو بگه؟
...می خوام یه تیکه از صاحبدلانو بذارم.
و یه مسئله ی دیگه... : چند تا از دوستام و چند نفر که نمی شناختمشون
به من میل زدن گفتن قالب وبلاگتو مشکی کن جذاب تره...!
منم بین دوراهی گیر کردم اما اگه واقعا جذاب تر بشه،مشکی می کنم. نظر شما چیه ؟ 
____________**************************************************____________
بچه ها روی ::..:: کلیک کنید بعد یه صفحه میاد ، دانلود تیتراژ خورشید فردا با صدای محمد اصفهانی...
من که خیلی خوشم میاد
____________**************************************************____________
برای دانلود صوتی صندلی داغ هم روی دانلود کلیک کنید.
____________**************************************************____________
حالا مصاحبه رو بخونید:
پوریا پورسرخ:در تاجیکستان عاشق می شوم
پوریا،شنیده ام از دست برخی از مطبوعات بسیار شاکی هستی؟
همینطوره...باور کنید که خودم هم از این وضع خسته شدم چند وقت پیش با چند نشریه مورد اطمینان و منتخبم گفتگو کردم اما بلافاصله چند نشریه که فقط به فکر سوددهی هستند با استفاده از فتوشاپ عکسهای من رو تغییر دادند
و حرفهای دروغین از من چاپ کردند.
حالا می خوای چیکار کنی؟
قضیه کاملا مشخص است،من قبلا تذکرات لازم رو به این نشریات داده بودم اما آنها به حرفهای من توجه نکردند به همین خاطر من از آنها شکایت کردم.
واقعا؟
آره...از وکیلم هم خواسته ام این قضیه را تا به انتها پیگیری کند.
فکر نمی کنی این شکایت باعث شود تو رابطه ات با نشریات خراب شود؟
نه،خوشبختانه من نشریات وزین بسیاری دارم که فرق خوب و بدرو به خوبی متوجه می شوند... و مطمئنا حق رو به من می دهند.
از سفرت به تاجیکستان بگو؟
برای ساخت سریال ورا به آنجا سفر می کنیم.
یعنی لوکیشن اصلی کار در تاجیکستان است؟
بله...
داستان سریال در مورد چیه؟
داستان حکایت عشق بین دختر و پسری است که در این مدت
ماجراهایی برایشان اتفاق می افتد که جالب است.
پس مثل همیشه قرار است نقش یک پسر عاشق پیشه رو بازی کنی؟
البته سعی کردم در این نقش روی بازی ام بیشتر کار کنم تا برای بیننده تکراری نشود.
به نظرت کار با استقبال عمومی مواجه می شود؟
بله... به عقیده ی من سریال از جذابیت های لازم برای جذب مخاطب بهره مند است.
فیلمبرداری چقدر طول می کشد؟
دو الی سه ماه...
در این مدت دلت برای خانواده ات تنگ نمی شود؟
چرا...،منتهی چاره ای جز تحمل کردن نیست.
اینم عکس جلد ( فکر می کنم اون دفه نیوفتاده بود...به درخواست مروارید جون 2باره گذاشتم)
اصلا کیفیتش خوب نیس یعنی هر کاری می کردم کاپیوتر یا قبولش نمی کرد یا تار قبول می کرد...!مث الان
واسه اون نشریه های بد که پوریا رو اذیت می کنند خییییلی متاسفم... ایشاا... سزای اعمالشونو می بینند.
اینو عجله ای واسه وبلاگ طراحی کردم...
یه مسئله ای که
خیـــــــــــــلی
ازش ناراحتم و واقعا واسه عقل خودم ...
اون روز که نقد روزسوم بود تو فرهنگسرای نیاوران: روز ۷ تیر اومدم تو وبلاگ رزا جون بعدش وقتی این مسئله رو خوندمو فهمیدم عواملش هم میان تو پوستم نمی گنجیدم واقعا باورم نمی شد میام اونجا پوریا... بچه ها ...همه هستن انقدر ذوق زده بودم که یادم رفت تاریخو نگاه کنم ، چون خودم اون روز خوندم فکر کردم اون روزه...!
خلاصه انقدر به مامانم اصرار کردم تا راضی شد منو ببره ... بعد اومدیم دیدیم هیچکس نیست .پرسوجو کردیم تازه فهمیدم دیروز بوده ... حال منو تجسم کنید ...
گریم گرفت
اشکام داشت کم کم میومد ولی نذاشتم (آخه یه بار تو خیابون گریه کردم واسه ۷ پشتم بسته) فرصت به این خوبی به خاطر یه اشتباه کوچولو از دستم رفت...مخصوصا وقتی ۱۶ تیر اومدم تو وبلاگ مروارید و اتفاقایی که مربوط به اون موقع بوده رو خوندم بد تر شدم اصلا افسردگی گرفته بودم...
دیگه نمی دونم چه طوری می تونم پوریا رو ببینم باهاش صحبت کنم...خداکنه ۲باره یه دونه از این فرصتا پیش بیاد....
تموم شد ، اینو اینجا مطرح کردم تا شاید راهنماییم کنید...
منتظر راهنمایی هاتون هستم ...
موفق باشید